3 (31)

دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE   دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE
سعدی شیرازی
INCLUDEPICTURE "http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/0/00/Sadi.png" \* MERGEFORMATINET تصویری خیالی از شیخ مصلح‌الدین سعدی
ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (حدود ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ ــ ۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و حکایت‌نویس فارسی‌زبان شیرازی بود. از وی شعرهایی به زبان عربی نیز در دست است.
زندگینامه
سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.
پس از درگذشت پدر، سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز برای تحصیل به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی بوده است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.
پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیاز به ذکر منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، یمن و افریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد.
مشهورترین آثار سعدی عبارت‌اند از بوستان (پایان در ۶۵۵ قمری) و گلستان (در اوائل ۶۵۶ قمری در سه ماه). از وی آثار دیگری به شکل غزل، قصیده، قطعه، و غیره نیز در دست است. مهم‌ترین چاپ‌های انتقادی از آثار سعدی کار محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی است.
نمونهٔ اشعار
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی       که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو       که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان       همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد ‌کردم، که حدیث جز تو گفتم       همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم       تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون ‌شد       نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی
گلستان سعدی
گلستان سعدی کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر روان فارسی نوشت. رفتار شاهان، منش درویشان، مزایای سکوت، جوانی و پیری از جمله موضوعاتی است که سعدی در هشت باب گلستان از آنها سخن می‌راند. پایان یافتن گلستان به دست سعدی در بهار سالی اتفاق افتاده است که در زمستان همان سال مغولان بغداد را فتح کردند.
نظرات دربارهٔ تاریخ تولد و وفات
بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کرده است، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شده است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده است. اکثریت محققین (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی») این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده است، نپذیرفته‌اند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.
وفات سعدی را اکثراً در ۶۹۱ قمری می‌دانند. ولی عده‌ای از جمله سید حسن تقی‌زاده احتمال داده‌اند که سعدی در حدود ۶۷۱ قمری فوت کرده است. محمد قزوینی در نامه‌ای به تقی‌زاده می‌نویسد که احتمالِ ۶۷۱ بسیار قوی است ولی آن را «خرق اجماع مورخین» و «باعث طعن» می‌داند.
سعدی و زبان فارسی
محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم». ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست». زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن. از شاعران بعد از سعدی شعرهای ایرج‌میرزا را نیز سهل ممتنع گفته‌اند.
حافظ
خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ شناسان اختلاف نظر است. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاریخ ادبیات ایران) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ (تاریخ عصر حافظ) می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین می‌زند(لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی داده‌است.
سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری می‌باشد. (از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی(متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی(متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است). مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته‌است.
نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‌ق - ۱۲۴۰ م) محی‌الدّین عربی دیده از جهان فروپوشیده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‌ق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی (رومی) درگذشته بود.
بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دورانها می‌دانند. اشعار حافظ را غزل می‌گویند و بن‌مایه غالب غزلیات او عشق است.
حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل داده‌اند.
دیوان حافظدیوان حافظ مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعی‌ست. با این حال عمده شهرت وی در سرودن غزل است. مضامین غزلیات او عمدتاً متاثر از تالمات روحی، اعتقادات مذهبی و شخصی، اخلاق، عشق و تحت تاثیر وقایع سیاسی و حوادث اجتماعی عصر خود است.
حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.
HYPERLINK "http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8" \o "زندگی حافظ" زندگی حافظ
درباره زندگی حافظ اطلاعات دقیقی در دست نیست. گفته می‌شود که پدر وی بهاءالدّین نام داشته و تاجر بوده‌است. حافظ کودکی بیش نبود که پدرش را از دست می‌دهد.
زبان و هنر شعری
همچون همهٔ هنرهای راستین و صادق، شعر حافظ پرعمق، چندوجه، تعبیریاب، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادّعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی ازآن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته‌است، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد       حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست       که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
(صفحهٔ ۳۶ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)
حافظ و غزل
بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود این‌همه قول و غزل تعبیه در منقارش
حافظ را در زمرهٔ چیره‌دست‌ترین استادان غزل‌سرایی در زبان فارسی دانسته‌اند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازی‌ست.
با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده‌است، نوآوری اصلی به‌سبب تک بیت‌های درخشان، مستقل، وخوش‌مضمون فراوانی ست که ایجاد کرده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانسته‌اند (صفحهٔ ۳۴ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ       به قرآنی که اندر سینه داری (حافظ)
نمونه‌ای از اشعار
پیش ازاینت بیش ازاین غمخواری عشّاق بود       مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبان       بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود
پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند       منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد       ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دین      بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد      دفتر نسرین و گل رازینت اوراق بود
واژه‌های کلیدی حافظ
در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هریک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکارائی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید. از جملهٔ مهم‌ترین آنها می‌توان به رند و صوفی و می‌اشاره داشت:
رندشاید کلمه‌ای دشوار‌یاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمۀ بد‌معنی واژۀ پربار و شگرفی آفریده است که شاید در در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست       رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به‌دست       عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
صوفیحافظ همواره صوفی را به بدی یاد‌کرده، و این به سبب ظاهر‌سازی و ریا‌کاری صوفیان زمان او بوده است. آنان به‌جای آن که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بوئی از عشق نابرده به تند‌خویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.
درین صوفی‌وشان دَردی ندیدم       که صافی باد عیش دُرد‌نوشان (حافظ)
نقد صوفی نه همه صافی بی​غش باشد       ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد (حافظ)
در برابر صوفی، حافظ از درویش با نیکویی و احترام یاد‌کرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین با کردار و سیمایی رندانه دانسته است.
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک       جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش (حافظ)
(صفحۀ 138 حافظ‌‌‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل)حافظ و پیشینیان
یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمّی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ و اینکه در چه مواردی او اینگونه‌است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.
از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی، و سلمان ساوجی را پیش چشم داشته، زبان شعری، سبک و شیوهٔ هنری، و نیز اوج و والایی پیام‌ها و اندیشه‌های بیان‌گردیده با آن‌ها چنان بالا و ارفع است که او را نمی‌توان پیرو هیچ‌کس به‌حساب‌آورد (صفحهٔ ز، پش‌گفتار در دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر).
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب       تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند (حافظ)
از منظر تأثیر آثار دیگران بر حافظ و اشعارش، پیش‌زمینهٔ (background) بسیاری از افکار، مضامین، صنایع و نازک‌خیالی‌های هنری و شعری حافظ در آثار پیشینیان او هم وجود دارد (صفحهٔ ۴۰ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)
نظامی گنجوی
INCLUDEPICTURE "http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/5b/Nizomi_Ganjavi.jpg/180px-Nizomi_Ganjavi.jpg" \* MERGEFORMATINET جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی معروف به نظامی گنجوی (حدود ۵۳۷ تا ۶۰۸ ه‍.ق) شاعر داستان‌سرا و رمزگوی سده ششم ایران، بزرگترین داستان سرای منظومه‌های حماسی عاشقانه به زبان پارسی است که سبک داستان محاوره‌ای را وارد ادبیات داستانی منظوم پارسی کرد.
کودکی
نام پدرش یوسف نام جدش «ذکی» و نام جد اعلایش «موید» بوده و سه همسر و یک فرزند به نام محمد داشته‌است. زادبوم نظامی شهر گنجه (واقع در جمهوری آذربایجان کنونی) می‌باشد. نام مادرش رئیسه بود. وی در سنین کم یتیم شد و دایی اش خواجه عمر بزرگش نمود.
ازدواج
نظامی سه بار ازدواج کرد. همسر نخستش آفاق، کنیزکی بود که فخرالدین بهرامشاه حاکم دربند به عنوان هدیه‌ای برایش فرستاده بود. آفاق اولین و محبوبترین زنان نظامی بود. تنها پسر نظامی، محمد از آفاق بود. وقتی نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند آفاق از دنیا رفت. در ان زمان محمد هفت سال بیشتر نداشت.
عجیب است که دو همسر دیگر نظامی نیز در سنین جوانی فوت کردند و مرگ هر کدام پس از اتمام یکی از آثار او اتفاق می‌افتاد.
تحصیلات
نظامی مانند اغلب اساتید باستان از تمام علوم عقلی و نقلی بهره مند و در علوم ادبی و عربی کامل عیار و در وادی عرفان و سیر و سلوک راهنمای بزرگ و در عقاید و اخلاق ستوده پایبند و استوار و سرمشق فرزندان بشر بوده و در فنون حکمت از طبیعی و الهی و ریاضی دست داشته‌است.
اخلاق
در پاکی اخلاق و تقوی، نظیر حکیم نظامی را در میان تمام شعرای عالم نمی‌توان پیدا کرد. در تمام دیوان وی یک لفظ رکیک و یک سخن زشت پیدا نمی‌شود و یک بیت هجو از اول تا آخر زندگی بر زبانش جاری نشده‌است. از استاد بزرگ گنجه شش گنجینه در پنج بحر مثنوی جهان را یادگار است که مورد تقلید شاعران زیادی قرار گرفته‌است، ولی هیچکدام از آنان نتوانسته‌اند آنطور که باید و شاید از عهده تقلید برآیند. این شش دفتر عبارتند از:
مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، شرفنامه و اقبالنامه که همگی نشان دهنده هنر سخنوری و بلاغت گوینده توانا آن منظومه هاست....
INCLUDEPICTURE "http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/ab/Nizami_Rug_Crop.jpg/180px-Nizami_Rug_Crop.jpg" \* MERGEFORMATINET حکیم نظامی گنجوی
سبک نظامی
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته‌است.
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با الفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات، قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.
به جرأت می‌توان گفت که او در سرایش لحظه‌های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه‌های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده‌است.
برجستگیها و ویژگیهای شعر نظامی
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می‌شود، کلام وی را گاهی دچار ابهام می‌کند، علاوه بر اینها کثرت «لغات عربی» و «اصطلاحات علوم» و «اصول و مبانی فلسفه و معارف اسلامی» سخن این شاعر را دشوار و پیچیده کرده‌است.
ادعای تفرشی بودن نظامی
بعضا ادعاهائی بر تفرشی بودن این شاعر بزرگ موجود است. این ادعا عمدتاً توسط اهالی تفرش مطرح می‌گردد و طبق این ادعا روستای «تا» که از توابع تفرش است به عنوان زادگاه اصلی نظامی عنوان می‌گردد. منشا این ادعاها می‌تواند اشعار ذیل از اقبالنامه می‌تواند باشد.
به تفرش دهی هست «تا» نامِ او نـــظامــی از آنـــجا شــده نامجو
البته صحت و سقم اینکه این اشعار در اقبالنامه اصلی بوده و یا بعدا در آن وارد شده مورد بحث است.
دلایل زیادی در رد این ادعا ارائه شده‌است از جمله دلیل نبود منطقه یا روستائی بنام «تا» توسط استاد نفیسی. اما دلیل استاد نفیسی از آنجائیکه روستائی بدین نام موجود است قاطع نیست.
قاطع‌ترین دلیل برای رد این ادعا این است که تفرش را تا پیش از قرن هشتم «طبرس» مینامیدند و این را می‌توان در نام «شیخ طبرسی» – عالم و مفسّر قرن پنجم- دید.
درگذشت
همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان (۵۸۱-۵۸۷) به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند تا در سال ۶۰۲ در همین شهر در سن شصت و سه سالگی درگذشت و به خاک سپرده شد. بعضی درگذشت او را بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ و عمرش را شصت و سه سال و شش ماه نوشته‌اند.
آثار
خمسه یا پنج گنج نظامی شامل:
لیلی و مجنون
هفت پیکر
خسرو و شیرین
مخزن‌الاسرار
اسکندرنامه مشتمل بر اقبالنامه و شرفنامه
قدیمی ترین مثنوی نظامی مخزن الاسرار است و بهترین آنها خسرو و شیرین است.
خاقانی شروانی
زندگینامه
افضل الدین ابراهیم بن علی خاقانی حقایقی یکی از بزرگترین شاعران ایران است که رقیب انوری در قصیده سرایی می باشد. پدرش به شغل درودگری مشغول بود که خاقانی بارها در اشعار خود به درودگری پدرش اشاره کرده است و مادرش از مسیحیانی بوده که اسلام آورده و مسلمان شده است. عموی او کافی الدین عمر بن عثمان مردی طبیب و فیلسوف بود که خاقانی تا سن 25 سالگی تحت نظر او بود که بارها او از عمویش به نیکی یاد کرده است. بعد از اینکه او علوم ادبی و حکمی را نزد عمویش فرا گرفت به خدمت ابوالعلاء گنجوی که در زمان خود شاعر بزرگی بوده رسید و به فراگیری فنون شاعری پرداخت.
ابو العلاء گنجوی شاعر دربار شروان شاه بود که بعدها او به احترام درخواست استاد خود ابوالعلاء و همچنین به احترام خاقان یا حکمران شیروان تخلص حقایقی را به خاقانی تبدیل کرد. بعد از وارد شدن به خدمت خاقان فخر الدین فریدون شروانشاه خاقانی از شاعران دربار شروانشاهان شد و هدایا و صله های گرانبها و بسیاری دریافت کرد. ولی بعد از مدتی از خدمت در دربار خسته شد و به امید دیدار با استادان خراسان و دربارهای دیگر آرزوی سفر به عراق و خراسان را کرد ولی شروانشاه اجازه نداد که او به این سفر برود و همین تصمیم باعث ناراحتی شاعر شد و او پنهانی به سمت عراق حرکت کرد؛ اما در نزدیکی ری بیمار شد و نتوانست به سفر خود ادامه بدهد به ناچار بازگشت و مدتی را در حبس گذراند. پس از آزاد شدن به قصد حج و زیارت خانه خدا از شروانشاه اجازه خواست و پس از کسب اجازه سفر خود را آغاز نمود و در این سفر بود که ایوان مداین را در نزدیکی بغداد دید و آن قصیده معروف خود را در این باره سرود.
هنگامی که خاقانی از سفر حج بازگشت و به دربار شروانشاه آمد بنا بر دلایل نامعلومی بین او و شروانشاه تیرگی و کدورتی به وجود آمد که باعث به حبس کشیدن این شاعر شد و بعد از مدتی با اصرار عزالدوله نجات یافت که حبس خاقانی باعث سرودن چند قصیده حبسیه زیبا شد که بسیار معروف است.
خاقانی بعد از آزاد شدن به سفر حج رفت و در هنگام بازگشت به شروان، پسرش را که جوانی به نام رشیدالدین بود از دست داد و بعد از مدتی همسرش را نیز از دست داد که این حوادث باعث شد که خاقانی از دربار کناره بگیرد و گوشه گیر شود و در اواخر عمر در تبریز زندگی می کرد و در همان شهر در سال 595 ﻫ . ق دارفانی را وداع گفت و در مقبره الشعرا، در محله سرخاب تبریز مدفون شد.
در مورد خاقانی گفته شده که بین او و استادش ابوالعلاء گنجوی که او را به دربار کشاند و باعث پیشرفت او شد در سالهای بعد دشمنی پیش آمد که تاریخ نویسان گفته اند به علت پیشرفتها و معروفیتی که خاقانی در زمینه شعر و شاعری پیدا کرد استاد او یعنی ابوالعلاء نسبت به او حسادت می ورزید و بارها شاعر جوان را مورد استهزا قرار داد و شاعر جوان هم نسبت به او نیز هجونامه ای سروده است. خاقانی در طول حیات خود نه تنها به مدح شروانشاه پرداخته بلکه امرای دیگر را نیز مدح گفته مانند خواررزمشاهیان. از شاعران معاصر خود با چند تن روابطی دوستانه و یا دشمنی داشته و همچنین با نظامی و رشیدالدین وطواط نیز هم دوره بوده است. او با نظامی رابطه دوستانه و محکمی داشته ولی با رشیدالدین ابتدا روابطی خوب داشته ولی بعد به دشمنی تبدیل شد. کمتر شاعری مانند خاقانی می باشد که در زمان خود با عده ایی از شاعران و عالمان زمان خود روابط نزدیک داشته و به آن درجه از معروفیت رسیده باشد.
ویژگی سخن
خاقانی از جمله بزرگترین شاعران قصیده گوی ایران و یکی از بزرگان ادب فارسی است. قصیده های او و سایر اشعارش از شیوایی و فصاحت و تعبیرات و کنایه های بسیار ظریف و مشکل برخوردار است که برای فهم آن مانند اشعار انوری به تفسیر مشروح نیازمند است. خاقانی به علت اینکه در اغلب علوم و اطلاعات زمان خود احاطه داشته توانسته است مضامین علمی خاصی در شعر ایجاد کند که قبل از او، این روش در شعر سابقه نداشته و همچنین او در شعر فارسی از کلمات و لغات عربی بسیاری استفاده کرد که تمام اینها سبب شده که در ظاهر فهم اشعارش مشکل شود. او شاعری بسیار حساس و زود رنج بوده که حوادث و وقایع روزگار، وی را سخت تحت تأثیر قرار می داد تا آنجا که در تمام قصایدش از بی وفایی مردم و بد روزگار شکوه می کند چون او هم رنج زندان و هم ماتم از دست دادن عزیزان خود را دیده و همین امر باعث شده که او مراثی را بسراید که اشعار مراثی او واقعاً ساده و از دل بر آمده و نشان دهنده احساسات درونی او می باشد.
معرفی آثار
او دارای دیوان اشعاری است که شامل قصاید و مقطعات و ترجیعات و غزلها و رباعیات است و یک مثنوی نامه به نام تحفه العراقین دارد که به نام جمال الدین ابو جعفر محمد بن علی اصفهانی - وزیر و از رجال معروف قرن ششم - سروده است که این منظومه را خاقانی در شرح نخستین مسافرت خود به مکه و عراقین (عراق عرب و عراق عجم) سروده و در ذکر هر شهر از رجال و معاریف آن یاد کرده و در آخر هر کدام ابیاتی را به مناسبت موضوع آورده است که این مثنوی نامه علاوه بر مشخصات ذکر شده دارای مضامین عارفانه نیز هست.
تأثیر هنر خاقانی بر حافظ
بنا به وجود مضامین و تعابیر همانند در اشعار خاقانی و حافظ و سعدی و نیز با توجّه به پاره‌ای از غزلیات هم‌وزن و قافیۀ آن‌ها می‌توان نگرش این دو شاعر بزرگ را به دیوان خاقانی نتیجه گرفت. به عنوان نمونه می‌توان موارد زیر را شاهد آورد:
دیدی که یار چون زدل ما خبر نداشت ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت
خاقانی
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت؟ بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت؟
حافظ
داده‌ام صدجان بهای گوهری در من یزید ور دوعالم داده‌ام، هم رایگان آورده‌ام
خاقانی
بی‌معرفت مباش که در من یزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند


حافظ
تاکی از قصه‌‌های بدگویان قصه‌ها پیش داور اندازیم
خاقانی
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
حافظ
هرلحظه هاتفی به تو آواز می‌دهد کاین دامگه نه جای امان است، الامان
خاقانی
به کمندی درم که ممکن نیست رستگاری به الامان گفتن
سعدی
گزیده ای از اشعار
شاهد روز از نهان آمد برون خوانچه زر ز آسمان آمد برون
چهره آن شاهد زربفت پوش از نقاب پرنیان آمد برون
نقب در دیار مشرق برد صبح خشت زرین ز آن میان آمد برون
شاه انجم از قبای فستقی همچو فستق ز استخوان آمد برون
نعره مرغان بر آمد کالصبوح بیدلی از بند جان آمد برون
بامدادان سوی مسجد می شدم پیری از کوی مغان آمد برون
من به بانگ مؤذنان کز خمکده بانگ مرغ زند خوان آمد برون
عاشقی توبه شکسته همچو من از طواف خم ستان آمد برون
دست من بگرفت و اندر خانه برد با من از راز نهان آمد برون
گفت می خور تا برون آیی زپوست لاله نیز از پوست ز آن آمد برون
می خوری به کز ریا طاعت کنی گفتم و تیر از کمان آمد برون
پای رندان بوسه زن خاقانیا خاصه پا کز جهان آمد برون
***

148590045720000فردوسی
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جایخداوند روزی ده رهنمای
جای بسی دریغ است که از زندگی‌ی شخصی‌ی ِ حکیم ابوالقاسم فردوسی سراینده ی ِ شاهنامه و آفریدگار ساختارِ کنونی ی ِ حماسه ی ِ ملّی ی ِ ایران ــ که اکنون افزون بر یک هزاره از روزگارِ او می گذرد ــ آگاهی های فراگیر و روشنگر و رهنمونی نداریم. تنها از راه باریک بینی در پاره ای از رویکردها و اشاره های برخی از همروزگارانش و یا نزدیکان به دوره ی او و نیز آنچه خود وی در پیوندگاههای میان ِ داستانهای ِ سروده اش در بیان حال و دردِ دل و نمایش ِ چگونگی ی ِ گذران ِ زندگی ی خویش آورده است ، می توانیم چهره ای نه چندان دقیق از وی و نموداری نارسا از زندگینامه اش در ذهن خود بازسازیم.
در این نوشتار قصد داریم به بررسی اجمالی زندگی، آثار و تأثیر و نقش شاعر بزرگ فردوسی بر هویت ایرانی بپردازیم.
زندگینامه:
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی، شاعر قرن چهارم هجری قمری (۹۳۵–۱۰۲۰ میلادی)، بزرگترین حماسه سرای ادب فارسی است. در میان تمام شعرا و ادبای ایرانی، فردوسی از جایگاه ویژه‌ای بر خوردار است که او را از سایرین متمایز می‌کند.
INCLUDEPICTURE "http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/3/35/Ferdowsi2.jpg/150px-Ferdowsi2.jpg" \* MERGEFORMATINET آرامگاه فردوسی در توس، خراسان
فردوسی در استان خراسان، در ایران، در دهکده‌ای در نزدیکی توس به دنیا آمد.اثر بزرگ حماسی او، شاهنامه، در حدود پنجاه هزار بیت است.
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی شاعر ملی ایران از حماسه سرایان بزرگ جهان است. وی در قریه باژ یا پاژ طوس، همان سال که رودکی پدر شعر فارسی درگذشت، چشم به جهان گشود. فردوسی از خاندان دهقانان ایرانی بود. دهقانان زمین داران کوچکی بودند که میراث فرهنگی خود را گرامی می داشتند و وارث و منتقل کننده آن بودند.
قرن چهارم هجری، یعنی زمانی که فردوسی به دنیا آمد، سرزمین ایران پس از گذشت سیصد سال از حمله اعراب و فروپاشیدن شاهنشاهی ساسانی، دوباره سربلند می کرد. با روی کار آمدن حکومت های ایرانی که بر اثر سه قرن مبارزه دائم و همه جانبه ایرانیان بر ضد کارگزاران و گماشتگان خلفای اموی و عباسی به دست آمده بود، ایرانی دوباره پرچم پرافتخار خود را به اهتراز می آورد. زبان فارسی دری که طی این مدت با پذیرفتن مفاهیم و واژگان تازه وسعت و غنایی در خور توجه یافته بود، بر زبان شاعران و نویسندگان جاری می گردید.
در چنین احوال، هنگامی که فردوسی حدود هفده سال داشت، یکی از دهقانان نژاده و بلند همت، به نام ابومنصور عبدالرزاق کنارنگ، که معتقد به پیوستگی نژادی خود با شاهان باستانی ایران بود، به دستیاری وزیر خود دهقانان، مویدان و راویان داستان های ملی را از سراسر ایران به توس فراخواند تا داستان های ملی و باستانی را در دفتری گرد آورند و از گزند حوادث ایام به دور دارند. آنچه توسط این مویدان و به خواست و تشویق ابومنصور عبدالرزاق، فراهم آمد، شاهنامه ابومنصوری نامیده شد. تهیه این دفتر در سال ۳۴۶ ه./۹۵۷ م به پایان آمد.
اما از بد روزگار، تنها پنج سال پس از پایان یافتن شاهنامه ابومنصوری، ابو منصور عبدالرزاق در جنگ کشته شد و غلامان ترک دستگاه سامانی به جای دهقانان و امیران آزاده ایرانی به قدرت رسیدند و حکومت و ملیت ایرانی دوباره مورد تهدید قرار گرفت. چندی بعد، دقیقی شاعر دربار یکی از امیران سامانی اقدام به نظم شاهنامه کرد. اما او نیزدر جوانی به دست غلامی کشته شد و کار ناتمام ماند. در این هنگام، فردوسی که حدود چهل سال داشت کار ناتمام دقیقی را دنبال کرد و نزدیک به سی سال از عمر خویش را صرف سرودن شاهنامه نمود. در آغاز کار فردوسی، میان سرداران و سپه سالاران سامانی در خراسان جنگ درگرفته بود. در گرگان و طبرستان نیز جنگ دیگری میان برادران آل بویه و آل زیار جریان داشت. فردوسی با تیزبینی و دورنگری خود می توانست دوران ضعف و احتمالا از میان رفتن حکومت های ملی ایرانی را پیش بینی کند. از همین رو، با پشت کاری عظیم و با اشتیاق بسیار به سرودن شاهنامه و نظم داستان های پهلوانان ایرانی پرداخت تا شاید در این فرصت بتواند تاریخ و زبان ملت کهن سال ایرانی را دوباره زنده کند. این زمان تنها فرصتی بود که اقدام به این کار سترگ را ممکن می ساخت و پیرطوس به هشیاری تمام آن را دریافت. تلاش شبانه روزی او میوه شیرین داد و پس از حدود بیست سال نخستین بخش کار او که به نظم آوردن اکثر داستان های شاهنامه بود پایان پذیرفت. سال سیصد و هشتاد و چهار قمری که فردوسی خود در شاهنامه به آن اشاره کرده مقارن سال ۹۹۴ میلادی است.اما دو سال پیش از این تاریخ، دولت سامانیان، مرزداران دلیر و با فرهنگ مشرق ایران سقوط کرده و بخارا پایتخت ایشان بدست ترکان آل افراسیاب افتاده بود.
فردوسی در این سال ها هنگامی که نخستین مرحله کارش را به پایان برده بود، دو سه سالی شاهد کشمکش های زورمندان بود و از کار بازماند. مقارن همین ایام، سه شخصیت بزرگ ادب دوست و هنرپرور و مقتدر روزگار نیز درگذشتند و قلمرو سامانیان به دست محمود غزنوی و ترکان آل افراسیاب افتاد و فردوسی پس از امیر سامانی و امیر خلف بن احمد و سبکتکین دیگر کسی را نمی شناخت که شاهکار عظیم او را قدر و بهایی نهد.
سلطان محمود غزنوی و رقیبان ترک او از آل افراسیاب، ابتدا با هم دربرابر شاه زادگان خاندان سامانی متحد شدند. اما با از میان رفتن سامانیان رقابت میان آنان آشکار گردید. محمود در این زمان با فرمان و منشور خلیفه بغداد رسما سلطان ایران شده بود و چون آوازه شاهنامه، سروده فردوسی، همه جا می رسید او نیز به پی روی از ادب دوستی دربار سامانیان به شاعر گران قدر و حماسه ملی او گرایش یافت. اما در این میان سیاستی دیگر نیز در کار بود. محمود می خواست از شاهنامه برای برانگیختن احساسات ملی ایرانیان علیه تورانیان آل افراسیاب بهره جوید. فردوسی در آن زمان حدود شصت و پنج سال داشت و پیروفقیر و دل آزرده بود. تنها پسر و تکیه روزگار پیری خویش را نیز همان سال با درد و افسوس بسیار به خاک سپرده بود. شاعر در غم گذران زندگی ناچار به محمود روی آورد.
سلطان محمود ابتدا فردوسی را گرامی داشت و فردوسی، امیدوار، به ادامه کار خود پرداخت. اما سالی چند پس از آن، آل افراسیاب با جنگ های بسیار از ایران بیرون رانده شدند و عاقبت با محمود از درآشتی درآمدند. از آن پس دیگر سلطان محمود به فردوسی اعتنایی نداشت. فردوسی که شاهنامه را به پایان آورده بود، آن را با خود از طوس به غزنه، پایتخت سلطان محمود، برد و پس از آن که به جای شصت هزار دینار طلا، یعنی یک دینار در ازای هر بیت، همان مقدار درم به او دادند، جایزه سلطان را با بی اعتنایی تمام به حمامی و فقاعی، یعنی کسی که کنار گرمابه شربت می فروخت، بخشید و خود ناشناس از غزنه گریخت.
مانده زندگی شاعر بلند پایه طوس در فقر و پیری و آوارگی گذشت. گماشتگان محمود شهر به شهر در پی او گشتند تا او را برای مجازات، به دلیل بی اعتنایی به جایزه سلطان، دست بسته به دربار او برند. نوشته اند که سال ها بعد محمود از کرده خود پشیمان شد و جایزه ای قابل توجه برای فردوسی به طوس فرستاد اما آن گاه که این هدایا به دروازه طوس رسید، جنازه شاعر را از دروازه دیگر بیرون می بردند. تنها دختر فردوسی به پی روی از طبع بلند پدر خویش، هدیه سلطان را نپذیرفت و آن را برای ساختن پلی وقف کرد. فردوسی را، به بد دینی و پی روی از مذهب شیعه متهم کردند، چه این مذهب درآن روزگار با روحیات و تمایلات ایرانیان آزاده هماهنگی داشت. جنازه او را، که به گورستان شهر راه ندادند، در باغش به خاک سپردند.
زندگی فردوسی، بزرگ ترین شاعر حماسه سرای ایران، خود شاهدی بر بلند نظری و آزادگی روح مردم هنرمند و داناست. بیش از هزارسال از مرگ او می گذرد و در همه این زمان دراز، فردوسی بیش از هر شاعر دیگر در ایران و نزد عامه مردم شناخته بوده است. داستان های شاهنامه، قرن ها و قرن ها، هرشب در دورافتاده ترین نقاط ایران در قهوه خانه ها و در زیر سیاه چادرها، بر زبان نقالان و شاهنامه خوانان جاری شده و مردم عادی را شیفته عواطف بلند انسانی و روح آزاده و دلاوری های پهلوانان ایران کرده است.
شاهکار او، که برخی معتقدند نگهبان ادب فارسی است، مشهورترین و روان‌ترین اثر حماسی در ادبیات ایران زمین است. بخشی از شاهنامه حاوی ترجمه‌هایی از داستان‌های اساطیری از زبان پهلوی(فارسی میانه) است. بعد از فردوسی، شاعران زیادی خواستند که راه وی را با سرودن اشعاری به همان سبک و با همان موضوع تقلید کنند، اما بدون استثنا هیچکدام موفقیت فردوسی را پیدا نکردند؛ و شاهنامه هنوز بعد از گذشت هزار سال در دل ایرانیان جایگاه ویژه‌ای دارد. از معروف‌ترین‌ ابیات استاد این است:
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از گردش آفتاب
پِی اَفکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بسی رنج بردم در این سال سی عَجَم زنده کردم بدین پارسی INCLUDEPICTURE "http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/27/Tus_shahnameh.jpg/200px-Tus_shahnameh.jpg" \* MERGEFORMATINET صحنه‌ای از داستانهای شاهنامه (در آرامگاه فردوسی، توس)
فـردوسی بزرگ تمام زندگی پر برکت خود را عاشقانه در راه ایران گذراند و سالهای پایان زندگی را با ملال و اندوه در خانه و باغی که از آنهمه دارائی پدری برایش باقی مانده بود، سـپری کــرد و در سال 400 شمسی درسن هشتاد سالگی در گذشت.
آخونـدهای سنی آن زمان که با حمایت سلطان محمود بسیار قـدرتمند شـده بودند، به بهانه اینکه او را مسلمان واقعـی نمی‌دانستند، از خاکسپاری او در گورستان سنی ها جلو گیـری کردند، و در نـهایت او را در همـان باغ خانه اش بخاک سپردند که هــزار سال زیارتگاه رادمـردان ایرانپـرست بـوده تا اینکه سر انجام بدستـور رضـا شاه کبیر آرامگاهـی بـروی خاک پاکش ساخته شد.
آخوندهای سنی آن زمان فــردوسی را رافضی می نامیدند که بعدها با بقـدرت رسیدن شیعه گــری در ایــران، شیادان و دکانداران شیعـه از این فرصت استفاده کرده و آئیـن مهر و محبت فـردوسی را برای فریب مـردم شیعه قلمداد کـردند و نام مقدس این پدر بزرگـوار و احیا کنـنـده زبان پارسی را در لیست شیعیان قــرار دادنـد، که امـــروزه فــرزندان فــردوسی درسرتا سر ایــران به نیابت از طرف او ، نام این ابر مـرد و سخنور تـوانای تاریـخ پارسی را نیز از لیست مسلمانان شیـاد و وطن فــروش حـذف و اعــلام مـیدارنــد که او فــرزنـد پاک زرتشت و پیرو پندار نیک، گفتار نیک، و کــردار نیک بـوده است، نه اینکه محمد تازی .
سر نوشت این بوده که چنین مردی بزرگ، چون آفتاب تابان در آسمان پهناور تاریخ و ادب ایران پـدیـدار شود و کاخی بلند از نظـم پارسـی در تاریخ بزرگان ایـران و اساطیـر ایرانی بنا کند که از باد و باران گـزندی نیابـد و بدرستیکه او را خدایگان سخن پارسی نامیده اند.
رودکی
رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و چیرگی او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد. رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی چنگ نواز بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند. از همروزگاران رودکی مانند منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و یا پس از او مانند فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند و در آن روزگار به خنیاگری برجسته آوازه داشت.
رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربار خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا برآمد و بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند. دربار سامانی با نام نژاد ایرانی و از خاندان ساسانیان، به تحکیم موقعیت سیاسی خود پرداختند. جوش و خروش ملی آغاز شده در آن دیار به گسترش و پیشرفت زبان و فرهنگ ایرانی انجامید. سمرقند و بخارا که در کشاورزی، داد و ستد و صنعت رونق یافته بودند، از مراکز مهم آن روزگار بودند. صنعت کاغذ سازی سمرقند آوازه ای جهانی یافت و فراوانی برنج، گندم و برخی فرآورده های کشاورزی زبانزد بود.
صنعت پارچه های پنبه ای، پشمی، گلیم بافی، ساختن ابزار چرمی، پرورش کرم ابریشم در بخارا به پیشرفتی چشمگیر رسیده بود. بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد. دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک بدانجا روی می آوردند. بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فرارود فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) و ابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.
بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است. هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.
رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است. درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند. گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت. رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسانی دیگر مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است. از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد.
رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.
کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند. جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است. تشبیهات از امری حسی به حسی یا انتزاعی به حسی است. تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند. وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار و تپنده است. پیدایی و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است. تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی، قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.) این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل و رثاء و چکامه مادر می که بزرگترین چکامه او است و به خواست نصربن احمد برای ابوجعفر بانویه سروده شده، در دست است.
خیام
می‌دانید که خیام عنصر خاصی است در ادبیات فارسی، خاصّ از این جهت که هم شاعر است. هم نیست. بیشتر عالم شناخته شده. در زمان خود به این عنوان معروف بوده است. گذشته از آن درست روشن نیست که چه تعداد رباعی گفته و یا اصلاً این رباعی‌های منسوب به او تا چه مقدار به او مربوطند. چنانکه می‌بینیم چند سوال و ابهام در برابر نامش هست.
نخست به عنوان عالم یعنی ریاضیدان، متفکر، فیلسوف و کسی که در ستاره شناسی کار می‌کرده معروف شده. ولی بعد موضوع شاعریش مطرح گردیده. می‌دانید که وی تا حدود صد سال پیش در ایران شاعر معروفی نبود. نام او به عنوان شاعر در میان بود، ولی کسی او را به عنوان یک گوینده صاحب دیوان به شمار نمی‌آورد. بیشتر شعر به سبک «خیامی» رواج داشت، که دیگران به تقلید او می‌سرودند. واقعیت آنست که شهرتش از زمانی بالا گرفت که فیتز جرالد انگلیسی تعدادی رباعی‌ها را به اسم او ترجمه کرد و انتشار داد و بعد از این، شهرت او از انگلستان شروع شد و به سراسر جهان سرایت کرد. از نظر خود ما هم، باید اعتراف کرد که فیتز جرالد ما را متوجه اهمیت شاعری خیام کرد. و این از عجایب است که کسی که از همه کمتر در زبان فارسی شعر گفته، در جهان معروف‌ترین شاعر ایران شود. الآن تقریباً خیام به همه زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده، نه تنها به زبانهای متعدد بلکه بعضی از زبانها چند بار به فرانسوی، آلمانی...، در زبان‌های بزرگ هر کدام چند ترجمه از او هست ولی با اینهمه هنوز در مقابل این سوال قرار دارد که چگونه کسی است؟ نه تنها از لحاظ نوع کار، یعنی اینکه آیا شاعر بوده یا نه و چه تعداد شعر گفته، بلکه از جهت اینکه اصولاً چه می‌خواسته است بگوید و چگونه آدمی است؟ دو سوال متناقض در برابرش هست که بعضی او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و بعضی دیگر به عنوان یک شاعر حکیم معرفی می‌کنند. این خاص او نیست، این تناقض بزرگ اصولاً در برابر ادبیات فارسی است که بعضی از گویندگانش این طرفی هستند یا آن طرفی. این شاعران عرفانی همین‌طور هستند، یعنی عطار، سنایی، مولوی و چند تن دیگر. قضاوت ما به مشکل برمی‌خورد که جهت‌گیری اینها چه هست. این ابهام ناظر به تاریخ ایران نیز می‌شود، زیرا ما با یک نوسان بزرگ در تاریخ ایران روبه‌رو هستیم. یک تاریخ دو جهتی و یا حتی سه جهتی داریم که روشن نیست که به کدام سو متمایل است. قوم ایرانی برای اینکه مخلوطی بوده است از اندیشه‌های متفاوت و این به علت اوضاع و احوال تاریخی- جغرافیایی است، که جای دیگر به آن اشاره داشتیم، یعنی قومی که نمی‌توانسته روی یک خط جلو برود و ناچار بوده است که نوسان داشته باشد، از قطبی به قطب دیگر حرکت بکند و این دو قطب متناقض را با هم آشتی بدهد، با هم سازگار بکند و با آن زندگی بکند. یکی از نمونه‌های بارزش خیام است. خیام از این جهت باز آسان‌تر می‌شود با او رو به‌رو شد که قدری با صراحت حرف زده، یعنی پرده پوشی خاصی که گویندگان دیگر مثل عطار و سنایی و مولوی و حافظ داشتند، او نداشته، یعنی کنایه‌گویی، استعاره گویی و این پوشش‌های معمول ادب فارسی در او نیست یا کم است، و به همین علت باز یک حالت استثنایی پیدا می‌کند، که نسبتاً صریح حرف زده. با این حال، باز هم ایرانی‌ها بعد از او، آنها که قضاوت درباره‌اش داشتند دست‌بردار نبوده‌اند. باز خواستند که تعبیرهای مختلفی بکنند. این است که بعضی خواستند حتی او را یک شاعر عارف‌منش قلمداد کنند. بعضی خواستند او را یک مادی‌اندیش محض بشناسند. ببینید باز کلمات فارسی و اندیشه ایرانی آنچنان سیالیتی داشته، نوسانی داشته که راه را بر تعبیرهای متعارض باز می‌گذاشته: ما نظرمان به سوی شاعری خیام جلب شد، آنگاه که نجم‌الدین رازی به عنوان نخستین فرد، عبارت مهمی درباره او به کار برد. در حدود70، 80 سال بعد از خیام، کتاب «مرصاد العباد» را


دسته‌بندی نشده  وفات وزارت هیدرولیک نظامی نصربن موسیقی منظومه معانی مضامین گلستان گرایش قمری قصیده فردوسی فاضلاب فارسی عشق عربی طوس صوفی شعرهای شعر شروانشاه شاهنامه شاعری شاعران شاعر سعدی سروده سرودن سده سامانی سامانیان سامانی روزگار رودکی دیوان دهقانان دل درگذشت دربار داستان خیام خسرو خراسان خاقانی خاقانی حماسه حکایت حافظ تواناییهای ترجمه پیری پدرش پدر پارسی بوستان بناهای بلعمی بغداد بزرگترین بخارا ایرانی الفاظ افراسیاب اشعار استادان ادب اخلاق ابیات ابوعلی آوازه آفاق wikipedia wikimedia upload org MERGEFORMATINET jpg INCLUDEPICTURE

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *